X
تبلیغات
رایتل

روستای خانقاه

اجتماعیُ فرهنگی ُتاریخیُ مذهبیُ...

گفتگوباسرکارخانم ثریاخدامرادی دانشجوی دکترای مطالعات اسلامی

خانم خدامرادی رو چطورمعرفی می کنید؟ من دانشجوی دکتری دانشگاه ارفورت هستم که در دانشکده فلسفه در رشته مطالعات اسلامی تحصیل می کنم و رساله دکتری ام را در زمینه رفورم در تصوف در قرن هجدهم میلادی می نویسم. به زمینه های مطالعاتی عرفان تطبیقی، ادیان تطبیقی، فلسفه دین و روانشناسی علاقه مند هستم و در نظر دارم بعد از اتمام دکتری، مطالعات ادیان و عرفان را در حوزه کردستان ادامه بدهم.

رشته تحصیلی خودتون درایران به چه سمت وسویی کشیده شده؟ عرفان اسلامی به عنوان یک رشته دانشگاهی در ایران به صورت گسترده فعالیت نمی کند. فکر می کنم فقط در چند جای محدود - آنهم در مقاطع بالاتر از لیسانس - این رشته دایر باشد، مثل دانشگاه آزاد مرکزی در تهران و پژوهشکده امام خمینی. مسلما با این حجم کم در سطح آکادمیک نمی توان انتظار یک نوع پویایی را در این حوزه داشت. البته گروه های علمی ادیان و عرفان در دانشکده های الهیات، دانشکده های ادبیات و انجمن حکمت و فلسفه هم واحدهای درسی و آثار تحقیقاتی در این زمینه ارایه می دهند که به این رشته تحرک می بخشند. همچنین فعالیت ها و آثار اساتید و محققان این حوزه مثل جناب آقای پورجوادی، پور نامداریان، پازوکی، شفیعی کدکنی و غیره این رشته را به عنوان یک دیسیپلین دانشگاهی سر پا نگه داشته است. به طور کلی در ایران ارتباط با مراکز علمی سایر کشورها در حوزه علوم انسانی و به ویژه در زمینه مطالعات ادیان و عرفان بسیار محدود است و به همین خاطر محیط دانشگاهی فضای خاص خودش را دارد واین فضا کار کردن برای محققان را دشوار کرده است.

مشکل عمده شما درآلمان چیه؟ آلمان یک کشور آزاد با مردمی بسیار نجیب و اخلاقی است که در آن همه، حقوق و آزادی های یکدیگر را به رسمیت می شناسند و حمایت اجتماعی دولت آلمان از همه طبقات جامعه زبانزد خود اروپایی ها هم هست. با این حال اینجا هم مثل هر جای دیگر مشکلات خاص خودش را دارد. مشکلاتی که من با آن مواجه بوده ام، تا اندازه ای مشکلات یادگیری زبان و تطبیق یافتن با فرهنگ آلمانی بوده است. همچنین از آنجا که بین فضای علمی دانشگاه های ایران- دست کم در رشته مطالعات ادیان - و فضای علمی دانشگاه های اروپا تفاوت زیادی هست، از جمله تفاوت متدلوژی تحقیق و به کار گیری تئوری ها و رویکردهای گوناگون، توقعی که اینجا از دانشجوی دکتری می رود بسیار بالاست و تلاش برای هماهنگ شدن با فضای علمی حاکم بر دانشگاه از سختی هایی بوده که من کماکان با آن مواجه بوده ام.

به نظرتون جبرمحیط باعدم موفقیت آدم سازگاره؟ البته موفقیت تنها عاملش اراده نیست. خیلی فاکتورها ازجمله محیط خانوادگی و اجتماعی در تحقق بخشیدن به موفقیت یا مانع ایجاد کردن بر سر راه آن تاثیرگذار هستند. ولی به نظر من یکی از مهمترین زمینه سازهای موفقیت، آزادی است. نه تنها توسعه و بهبود اجتماع به میزان آزادیی که اجتماع از آن برخوردار است مربوط می شود، بلکه اولین عامل موفقیت فرد هم میزان آزادیی است که در وهله اول خانواده و بعد جامعه برای او قائل است. آزادی عمل و فکر که فرد، حال به صورت اتفاقی یا به صورت برنامه ریزی شده، از آن برخوردار می شود، عامل رفتن به راه درست و مسیری است که فرد برای آن ساخته شده است.اگر تعریف ما از موفقیت آن باشد که فرد در راهی قدم بگذارد که با نیازها، خواسته ها و شرایط خاص روانی، ذهنی و فیزیکی او سازگار باشد بدون آزادی، رسیدن به آن اگر نگوییم محال،  بسیار مشکل است .

درشروع هرسال برنامه ریزی خاصی دارید؟ در شروع هر ترم تحصیلی به طور کلی و هر ماه و گاه هر هفته به طور جزیی. هر چند زندگی کردن به طور اتفاقی و بدون برنامه ریزی برایم لطف خاصی دارد، ولی بدون برنامه کارها درست پیش نمی رود. در واقع یکی از لازمه های زندگی مدرن برنامه ریزی دقیق و جزیی است که این روزها تقریبا همه با این پدیده آشنا هستند و می دانند که وقتی آدم یک طرح پیشینی در ذهن داشته باشد، حتی اگر عین آن هم به اجرا در نیاید، کارش با توفیق بیشتری پیش می رود.

همسرتان چه اندازه درموفقیت شما تاثیر گذار بوده است؟ همیشه می گویند پشت سر هر مرد موفق یک زن مهربان و فداکار قرار دارد ولی من فکر می کنم که پشت سر هر زن موفق هم یک مرد پایبند به اخلاق، مسوولیت پذیرو حساس نسبت به حقوق خانواده قرار دارد. در واقع آزادی هایی که همسرم برای من قائل است، احترامی که وی به کار و تلاش من می گذارد و همکاری ای که در بسیاری از جوانب زندگی با من می کند، فاکتورهای کلیدی در پیشبرد امور تحصیل و کار من هستند. بدون چنین شرایطی موفقیت یک زن شرقی بعد از ازدواج مشکل است.

پیام یا سخن خاصی برای مادرتان دارید؟ مادرم دریایی است که طوفان ها و طغیان های زندگی را در نهایت صبوری و نجابت با آغوش باز می پذیرد. وی همیشه و به خصوص در مواقع حساس و بحرانی مشوق و حامی من بوده و با اعتمادی که در تصمیم گیری های کوچک و بزرگ در همه مقاطع سنی به من کرده باعث شده تا همیشه با اطمینان قدم بر دارم. هیچ سخنی نمی تواند گویای تشکر من از او باشد.

خاطره ای از گذشته؟ یادم می آید وقتی که خیلی بچه بودم شب های سه شنبه و جمعه پدرم من و خواهرم را که یک سال از من بزرگتر بود، به تکیه می برد و ما هم با اشتیاق استقبال می کردیم. فضای تکیه بسیار معنوی و روح بخش بود. شاید کمتر بچه خانگایی پیدا بشود که بوی دل انگیز گل های رز حیاط تکیه را تجربه نکرده باشد. علاوه بر رفتن به تکیه تقریبا هر چهارشنبه هم می رفتم بابا شیخ حسن. تا مدتی هم بابا شیخ حسن و تکیه می رفتم و هم مسجد. بعد، وقتی که حول و حوش کمتر از نه سالم بود، یک روز با خودم گفتم امروز دیگر تکلیف خودم را روشن می کنم و یا تکیه یا کلاس قرآن را انتخاب می کنم. رفتم باغ، کنار جوی آب و یک مشت خاکستر ریختم توی جوی آب. با خودم گفته بودم اگر خاکستر برود زیر آب، به کلاس قرآن می روم و خاکستر رفته بود زیرآب و من دیگر هیچوقت تکیه نرفتم. ولی الان فکر می کنم واقعا هر دوی آنها ضروری بود و تکیه هم باید همچنان می رفتم. چونکه در کلاس قرآن ما بیشتر دین را به مثابه اخلاق و شریعت تجربه کردیم و هر چند تجربه موفق و یاری کننده ای بود ولی نتوانست جای تجربه دین به مثابه هنر، عشق و معنویت را که تکیه ارایه می کرد بگیرد. البته زحمت های بی دریغ کسانی مثل ماموسا سید قادر عزیزی، ماموسا محمود ویسی و کاک نقی حسینی و کتابخانه های شخصی آنها به عنوان یکی از مهمترین منابع تربیت اخلاقی و علمی دوران کودکی و نوجوانی من و امثال من جایگاه ویژه خود را دارد.

و یک خاطره از حال؟ بهترین چیزی که در مورد حال می توانم بگویم، تجربه یک زندگی آزاد فارغ از فشار جامعه مردسالاراست. یک زن تا از این فشار رها نشود، نمی تواند به روشنی فرق زندگی آزاد و زندگی در تنگنا و تحت کنترل را بفهمد. خیلی از زنان در جامعه ایران از همان کودکی هم از خارج کنترل می شوند و هم به خاطر حفظ جایگاه اجتماعی و ترس از تخریب و به انزوا کشیده شدن در جامعه دست به کنترل خود می زنند و به این ترتیب حتی خودشان هم حقوق اولیه و ابتدایی خود را باور نمی کنند. البته الان تا اندازه ای وضعیت نسبت به سابق بهتر شده. اینجا در آلمان نه تنها جامعه و قوانین حاکم، حامی زنان است و در هر گوشه و کنار انسان شاهد موسسه های حمایت از حقوق مادران و زنان است، بلکه خود مردان هم - هم عملا و هم از لحاظ نظری - حقوق زنان را به رسمیت شناخته اند. این به نظر من بزرگترین دستاورد بشر مدرن است واز اکتشافات فضایی و یافته های علمی و تکنولوژیک هم با ارزش تر است. اگر بشر یک بار با ریشه کن کردن برده داری سرش را بلند کرد و به خود بالید، بار دیگر با به رسمیت شناختن حقوق انسانی زنان مفتخر بوده و خواهد بود.

به هموطنان ودانشجویان تحصیل درخارج از کشوررا پیشنهاد می کنید؟ اطلبوا العلم و لو بالصین.

سعی می کنید در زندگی تو راه اصلی قدم بگذارید یا راه میانبر؟ قطعا اگر میانبر خطر جانی نداشته باشد، میان بر را انتخاب می کنم.

شمابه نظرمیرسه که ازاعتماد به نفس وپتانسیل بالایی برخورداری.این اعتماد به نفس شما ازچه چیزی ناشی میشه؟ ممنون از حسن نیتتان. اعتماد به نفس به غیر از عوامل ژنتیکی وحتی نوع روابط میان کودک و مادر در دوران جنینی و نوزادی، ویژگیی است که خانواده و جامعه آن را در فرد شکل می دهند. وقتی اطرافیان در خانه، مدرسه و اجتماع به دیده قبول به فرد بنگرند و توانایی های او را به رسمیت بشناسند، این خصلت به تدریج رشد می کند. عامل مهم دیگر مربوط می شود به رویکرد فرد به زندگی. اگر فرد به خودش این حق را بدهد که تا آنجا که ممکن است، خودش در مراحل مختلف زندگی برای خودش تصمیم نهایی را بگیرد و در وهله اول و بیش از هر کس و هر چیز دیگری به خودش احترام بگذارد - فراموش نشود که این ویژگی به عزت نفس مربوط می شود و با خودخواهی بسیار متفاوت است - واین احترام به خود را در زندگی مکرر تمرین کند، می توان گفت بخش مهمی از زمینه سازی برای اعتماد به نفس را مهیا کرده است. ما به خودمان نزدیکتر از هر کس دیگر هستیم و به نظر من به همین خاطر باید نداهای درونی خود را قدر نهیم و آنها را بی پاسخ نگذاریم.

به عنوان آخرین سوال الان ازاون چیزی که هستید راضی اید؟ یا اگر به گذشته برگردید همین رشته تحصیلی را انتخاب می کنید؟ بله راضی هستم. فکر می کنم همان جایی هستم که باید باشم. همیشه دین و معنویت - اگر چه با رویکردهای متفاوت - دغدغه اصلی من بوده و الان هم ساعات کاری روز را به مطالعه و کار در این حوزه می گذرانم. ولی اگر می توانستم به گذشته بر گردم، مسلما علاوه بر همین رشته تحصیلی کارهای زیاد دیگری می کردم. بیشتر فلسفه، روانشناسی، انسان شناسی، جامعه شناسی و تاریخ کار می کردم. بیشترعلوم اسلامی مثل فقه، اصول،حدیث، کلام و تفسیرمی خواندم. زبان های بیشتری یاد می گرفتم. هنر و عرفان عملی کار می کردم و با آن زندگی می کردم و خیلی کارهای دیگر که تا آدم انرژی دارد، می تواند انجام دهد.

امیدوارم این مصاحبه برای دوستان دیگر هم راهگشا باشد.

من هم از شما که زحمت انجام این گفت و گو را کشیدید و همچنین همه عزیزانی که این گفت و گو را می خوانند، متشکرم و برای تاکانه آرزوی موفقیت دارم.

تاریخ ارسال: چهارشنبه 28 تیر‌ماه سال 1391 ساعت 01:19 ب.ظ | نویسنده: مصطفی ویسمرادی | چاپ مطلب 2 نظر