X
تبلیغات
رایتل

روستای خانقاه

اجتماعیُ فرهنگی ُتاریخیُ مذهبیُ...

طلاق،عوامل و عوارض ............. گردآوری وتدوین : آمنه حیدری

     طلاق و از هم پاشیدگی کانون خانواده  معضل اجتماعی است که پیامدهای آن از مشکلات بزرگ جوامع کنونی به شمار می رود اما در شرایط کنونی به صورت متداولترین راه حل یک ازدواج نا موفق در آمده است. گسستن رابطه زناشویی و رها ساختن ز ندگی مشترک،زن و مردی را که به هم پیوسته بوده اند را به راههای  گوناگون می کشاند،هرچند امکان دارد چنین زن ومردی هریک خوشبختی خاصی یافته یا سعادت از دست رفته را در کنارهمدیگر بیابند اما متاسفانه چنین امکانی اندک و تنها برای حدود 10 درصد اتفاق می افتد.هم چنین جامعه نسبت به زنان مطلقه پیشداوری منفی دارد و قریب به درصد بسیاری از آنان را نمی پذیرد.از طرفی دیگر مشکل وجود فرزندانی در خانواده های طلاق که ناچارند به زندگی در کنار یکی از والدین بسنده کنند و روزگار را زیر سایه ناپدری یا نا مادری سپری کنند،مساله ی دیگری است که بسیاری قصه های غم انگیز آنرا شنیده ایم.هم چنین این واقعیت را که هر فردی می تواند دریابدکه سابقه طلاق در زندگی هر فردی به عنوان یک نقطه ی منفی و ضعف محسوب می شود،پس ایجاد چنین نگرشی در سطح جامعه و تلقی منفی از ((طلاق)) و زنان و مردان مطلقه،از مهمترین عوامل بازدارنده از طلاق است. البته اسلام به عنوان یک دین واقعگرا نمی تواند به دلیل خطرات ناشی از طلاق در هیچ شرایطی طلاق را نپذیرد،زیرا به هر حال در واقع اختلافات زن و مرد در درون خانواده به نقطه ی انفجار آمیزی می رسد که اجبار به ادامه ی چنین وضعیتی نه تنها به بهبود اوضاع نمی انجامد،بلکه به مصایب و فجایع درد ناکی منجر می شود و سلامتی زن وشوهر ویافرزندان خانواده را در معرض مخاطره ی جدی قرار می دهد. با وجود این،طلاق در شرع مقدس اسلام به عنوان مبغوض ترین عمل قابل پذیرش تلقی شده ودر عرف جامعه ی ایرانی نیز فقط به عنوان آخرین راه حل قابل پذیرش است.

با این اوصاف امروزه در جامعه شاهد افزایش برخی از معضلات اجتماعی هستیم و طلاق از جمله معضلات اجتماعی است که افزایش آن شکل چشمگیر و خطرناکی به خود گرفته است . برطبق آمارهای رسمی وغیررسمی و اظهاراتی که توسط مسولین دادگاه خانواده ارائه شده از هر چهار یا پنج ازدواجی که صورت گرفته یک مورد آن متاسفانه به طلاق می انجامد و بر همین اساس کشور ما بعد از کشورهایی چون آمریکا،دانمارک و مصر چهارمین کشور پرطلاق دنیا محسوب می شود.
 
طلاق و فلسفه ی آن در اسلام
ازآنجا که هدف دین مبین اسلام ایجاد پیوند میان افراد انسانی و تشکیل کانون های خانوادگی است طلاق را که مخالف فطرت و طبیعت انسان وبر خلاف قانون پیوند زن و مرد است را مورد نکوهش قارداده وشایسته ی سرزنش می شمارد و آنرا امری مبغوض خداوند معرفی کرده است .جلال الدین مولوی در این باره می فرماید:
تا توانی پا منه اندر فراق                    ابغض الاشیا عندی الطلاق
از طرفی باید گفت که اسلام مایل نمی باشد آرامش و آزادی انسان ها از بین رفته و در سختی و عذاب به سر برند و هیچ وجدانی هم بر این مساله رضایت نمی دهد.از این رو برخلاف مسیحیت که طلاق را ممنوع و تنها مقررات وشرایطی برای محدودساختن آن وضع نموده تا میزان آنرا به حداقل ممکن کاهش دهد،طلاق در اسلام ناشی از حاجت است نه اینکه به عنوان هدف باشد زیرا همانگونه که گفته شده امر طلاق همواره  مورد بغض و کینه ی الهی می باشد.
از نظر اسلام طلاق آخرین راه مداوای ناسازگاری زن و شوهر می باشد.هم چنین معتقداست اگر راهی برای جدایی زوجین نباشد زندگی آنان دشوار و عذاب آور خواهد بود  و ممکن است نتایج ویران کننده ای مانند خودکشی،فساد و قتل و... داشته باشد. طلاق پدیده ای چند بعدی است.شاید کمتر پدیده ای به پیچیدگی طلاق وجود داشته باشد آن روز که خانواده ای  از هم می پاشد به نظر می رسد که یک دعوای ساده عامل این انفجار بوده است حال  آنکه چنین نیست و مجموعه ای از عوامل روانی ،اجتماعی،اقتصادی و... پدید آمده و به پیوسته اند و بنیان خانواده را بر باد داده اند. بنابراین طلاق به عنوان پدیده ای اجتماعی مطرح است،زمانیکه جامعه در معرض آسیب های بنیادی قرار گیرد و روابط اجتماعی نیز بیمار بوده و فساد گوشه به گوشه ی آنرا در بر میگیرد. علاوه بر این طلاق یک پدیده ی روانی نیز هست.در مورد جنبه ی اقتصادی هم بسیاری از خانواده ها در برابر تکانه های اقتصادی یکسان قرار می گرند اما همگی دست به طلاق نمی زنند پس میزان سازش افراد در طلاق موثر است.
 
علل و انگیزه های طلاق
طلاق مانند هر پدیده ی اجتماعی دارای ریشه های مختلفی است که بدون بررسی دقیق و مقابله با آن جلوگیری از بروز چنین حادثه ای مشکل است و لذا قبل از هر چیز باید به سراغ عمل طلاق رفت تا ریشه های آنرا در جامعه بخشکانیم.این عوامل بسیار فراوان هستند که امور زیر از مهمترین آنها می باشند.
1.توقعات نامحدد زن یا مرد یکی از مهمترین عوامل جدایی است.اگر هرکدام از زوجین دامنه توقع خویش را محدود سازند و از عالم رویاها و پندارها بیرون آیند و طرف مقابل خود را به خوبی درک کنند و در حدودی که ممکن است توقع داشته باشند جلوی بسیاری از طلاق ها گرفته خواهد شد.
2.حاکم شدن روح تجمل پرستی و اسراف و تبذیر.
3.دخالت های بی جای اقوام وآشنایان در زندگی خصوصی دو همسر و مخصوصا در اختلافات آنان،تجربه نشان داده است که اگر هنگام بروز اختلافات در میان دو همسر آنان را به حال خود رها کنند و با جانبداری از این یا آن دامن  به آتش این اختلاف نزنند چیزی نمی گذرد که خاموش می شود اما دخالت کسان در  هر طرف که غالبا با تعصب و محبت های ناروا همراه است که کار را روزبه روز مشکل تر و پیچیده تر می سازد و البته این بدان معنی نیست که نزدیکان همیشه خود را از این اختلافات دور دارند بلکه منظور این است که آنها را در اختلافات جزیی به حال خود رها کنند و هر گاه اختلاف به صورت کلی و ریشه دار در آمد با توجه به مصلحت طرفین و اجتناب و پرهیز از هر گونه موضعگیری یک جانبه و تعصب آمیز دخالت کنند و مقدمات صلحشان را فراهم سازند.
4.بی اعتنایی زن و مرد به خواست همدیگر
5.عدم تناسب فرهنگ خانودگی در روحیات زن و مرد با یکدیگر. و این مساله ایست که  باید قبل از اختیار همسر دفیقا مورد توجه قرار گیرد که آن علاوه بر اینکه ((کفو شرعی)) یعنی هم دین و مسلک باشند باید((کفو عرفی)) نیز باشند یعنی تناسب های لازم از جهات مختلف در میان آن دو رعایت شود در غیر این صورت بایداز به هم خوردن چنین ازدواج هایی تعجب نکرد.
* علاوه برعوامل فوق می توان علل زیر را به عنوان علل و عوامل طلاق در جوامع مطرح نمود. در جوامع سنتی علل طلاق عبارتنداز: مسائل و مشکلات مالی،اعتیاد،وجود همسر جدید،خشونت و بد رفتاری مردان و عدم تحمل خشونت مثل گذشته توسط زنان،دخالت های دیگران و... امادر جوامع صنعتی امروزی علل و عوامل طلاق عبارتنداز:
1.عدم تعلق خاطر زن و مرد به همدیگر.زن و مرد احساس می کنند دیگر از نظر عاطفی و روحی نمی توانند به همسر خود کمکی کنند یا کمکی بگیرند.
2.عقیم بودن یکی از طرفین و بر طرف نشدن آن توسط راه حل های موجود وممکن.
3.افزایش آگاهی زنان از حقوق خود.
4.اختلاف سلیقه بین زوجین.
5.به هم ریختگی و نابسامانی روابط خانوادگی و عدم انسجام خانواده (قبلا افراد با افراد و بستگان و... ازدواج می کردند و ازدواج با تمهیدات خاص و تحت نظارت خانواده بود اما اکنون اکثر افراد تابع خانواده نیستند و فرد گرایی توسعه یافته است  و این امر می تواند یکی از علل افزایش طلاق باشد).
6.عامل اقتصادی:زن و مرد خواهان استقلال مالی اند در نتیجه این حالت همکاری وهماهنگی بین آنان کم می شود،استقلال مالی زنان باعث عدم اتکای آنان به شوهرانشان می شود،مشکلات اقتصادی،تورم،چندشغلی بودن افراد و دور از هم بودن.
7.رواج دوستی های خیابانی.
8.عدم همسانی در ازدواج ( در زمینه های اقتصادی،تحصیلی،سنی،فرهنگی و مذهبی ،شغلی،هوشی ،روانی ،نژادی ،محل سکونت شهری یا روستایی و....).
9.تشریفات ازدواج (سنت های افراطی و تفریطی).
10.فقدان سیستم مشاوره مناسب وفقدان آموزش های قبل از ازدواج.
11.بیماری های روانی شدید یکی از زوجین مثل:وسواس،سوء ظن و... .
12.برطرف نشدن نیازهای عاطفی زوجین که ممکن است باعث اعتیاد و مشکلات روحی وجسمی گردد.
13.کاهش قباحت طلاق در بین افکار عمومی.
14.افزایش فحشا و روابط خارج از خانواده.
15عدم شناخت کافی طرفین از همدیگر در قبل از ازدواج.
16. ازدواج های اجباری (ازدواج دختران جوان با افراد مسن پولدارو...).
17.ازدواج های مصلحتی.
18. عدم درک تفاوتهای همدیگر توسط زوجین.
19.عدم وجود بلوغ فکری.
20.نبودن روحیه ی صداقت،گذشت و احترام متقابل بین زوجین.
21.ضعف اعتقادات مذهبی.
22.ادواج در سن پایین .
اما یک نکته ی بسیار مهم در این مساله وجود دارد که یکی از مهمترین عوامل طلاق در جامعه ی امروز ما بحران شخصیت می تواند باشد.همان بحرانی که  سبب می شودتا ازدواج ها صورت گیرد. بحران تنهایی یا یک خلاء عاطفی که باعث می شود که فرد در سن پایین تصمیم به ازدواج گیرد وبا ازدواج  این گره را بگسلاند.چنین افرادی که هنوز به بلوغ روانی کامل نرسیده وآگاهی لازم را در جهت ازدواج ندارند فقط برای اینکه تنهایی خود را پرکنند به سراغ ازدواج می روند و هدف این افراد فقط تشکیل  زندگی تازه و استقلال فردی در نتیجه جدا شدن از خانواده ی خود است.پس فرد به هیچ کدام از تفاوت های فرهنگی و.... بافرد مقابل توجه نمی کند تا فقط به استقلال فردی دست یابد پس به طور غیر مستقیم بحران شخصت،طلاق را نیز برای فرد رقم می زند.
 
پیامدهای طلاق:
طلاق از نظر روانی و حقوقی و اجتماعی آثاری دارد که بعضی از آنها مربوط به خود و همسر است و بعضی دیگر به خانواده ی آن ها ودر صورتی که در آن ازدواج فرزند یا فرزندانی به وجود آمده باشند جدایی تاثیر بسیار قابل ملاحظه ای در وضعیت کودکان آن ها از جهات مختلف خواهد گذاشت. قویترین اثری که دارد احساس جداشدن ،تنهایی و منزوی شدن فرد است که این اتفاق احتمالا سوء تعبیرها و حتی خود کشی را افزایش می دهد و دیگر فرد از زندگی لذت نمی برد و احساس پوچی به او دست می دهد وبا خود می گوید:برای چه زنده ام؟ حال بر سر من چه می آید؟و از این پس باید چه گونه زندگی کنم؟وبدبینی فرد نسبت به جنس مخالف و تعمیم آن به همه ی افراد جامعه شکل می گیرد یک عامل که باعث شدید این حس می شود که افراد جامعه نسبت به این افراد احساس ترحم می کنند وبر آن ها بر چسپ می زنند درنتیجه فرد احساس کمبود بیشترکرده وتنهایی او شدید می شود واز طرفی دلسوزی بیش از حد اطرافیان و جامعه به همان مقدار مضر است که مشکلات روحی افراد مطلقه شدید شده و بی اعتمادی به وجود می آید. براساس مطالعات انجام شده در ایران 95 درصد جوانان ونوجوانانی که متهم  به دزدی در مراکز بازپروری به سر می برند فرزندان خانواده هایی هستند که پدر و مادرشان از هم جداشده ویا یکی از والدین اقدام به ازدواج مجدد نموده اند. در زیربرخی از جرائم و بزه های اجتماعی که از پژوهش های انجام شده در موضوعات اجتماعی از جمله طلاق برگرفته شده است اشاره می شود:
2.5درصد از مراجعان به مراکز باز پروری معتادان کل کشور از فرزندان طلاق هستند که علت اصلی گرایش به این بلای خانمانسوز را همان جدایی پدر و مادر ذکر کرده اند.
برابر اظهارات مدیرکل ا مور آسیب دیدگان اجتماعی بهزیستی95 درصد دختران فراری از فرزندان خانواده های هستند که پدر و مادرشان طلاق گرفته یا هردو ویایکی از آنان فوت کرده اند.
نتایج یک کار پژوهشی که در تهران توسط دانشگاه علامه طباطبایی صورت گرفته نشان می دهد که 65 درصد دختران فراری با نامادری یا ناپدری زندگی می کنند.
نتایج کار پژوهشی صورت گرفته در شهرهای بزرگ مبین این مطلب است که 3.7 درصد کودکان خیابانی لین شهرها از فرزندان طلاق هستند.
به  گزارش سازمان بهداشت جهانی در سیزده کشور مورد مطالعه در اتحادیه ی اروپا ،مهمترین عامل مرتبط با خودکشی طلاق است. مسلما به جرات می توان گفت بخشی ازآمار خودکشی ها در کشور ما نیزمربوط به تبعات پس از طلاق است.پژوهش های متعدد نشان دهنده ی آثار و عوارض منفی جسمی،روانی،اخلاقی و اجتماعی طلاق برای مردان و زنان مطلقه،فرزندان طلاق و اجتماع می باشد.اکثر بررسی های انجام شده از رابطه ی بین طلاق با اعتیاد ،جرم و بزه کاری ،روان پریشی،عدم تعادل شخصیتی،مسایل آموزشی و تربیتی،خودکشی  یا جامعه ستیزی ونظایر آن حکایت می کنند و طلاق را موجد آن ها به شمار می آورند.شواهد مفصل و ارزشمندی ارائه شده که نشان می دهند از هم پاشیدگی زندگی مشترک با مجموعه  ی گسترده ای از شاخص های سلامتی در ارتباط است.در بررسی پیامدهای طلاق به این نتیجه رسیده اند که آسیب پذیری زنان از پیامدهای اجتماعی طلاق بیشتر بوده است .
طلاق پیامدهای عمیق اجتماعی،روانی،قانونی،اقتصادی و... دارد.نخستین پیامد اجتماعی که زن یا مرد پس از جدایی تجربه می کند از دست دادن پایه هایی است که هویت اجتماعی او بر آن ها بنا شده است. علائم روانی_عاطفی طلاق مانند:ناکامی،ماتم زدگی،نگرانی،وحشت،اضطراب،ترس،خشم و... طرفین را در وضعیت آسیب پذیری قرار می دهد. شدت میزان تنش های جدایی بستگی به فاعل یا مفعول بودن در فرآیند طلاق دارد.بنابراین طلاق از آفات زندگی است هنگامی که روی می دهد کودکان را به پریشانی روانی مبتلا می سازد واثر شوم آن عمری باقی می ماند،بدبختی های ناشی از ان در بسیاری موارد غیر قابل جبران است باوجود این طرفین ممکن است به اصرار خود یا با توافق و صلح از هم جدا شوند ولی بذر عداوت ودشمنی در دل آن ها پرورش یافته و به همدیگر در هر حال بدبین هستند.
 
اثرات طلاق بر کودکان:
کودکان اولین قربانی طلاقند،قربانی روحی_عاطفی و حتی گاهی جسمی . کودک پس از طلاق در خانواده گیج و حسرت زده است وکمتر می تواند تعادل خود را حفظ کند. کودکی که والدینش از هم جدا شده اند خانه را محل وحشت می داند وبیشتر در جستجوی پناهگاهی دیگر است،پناهگاهی که برای او تسلی بخش و محل امن وراحتی باشد بسیاری از بی اعتنایی های کودک به دنیا ودیگران در هنگام جدایی والدین پیش می آید و این از آن  جهت است که روح محدود و کوچک طفل نمی تواند آن را تحمل کند .کودکان پس از جدایی والدین حقیقتا یتیم می شوند مخصوصا اگر خردسال باشند دردشان عظیم تر است چون طفل در هر سطحی از آسایش و امکانات باشد باز نیاز به مار و پدر دارد این درد برای کودکان  بار سنگینی است چون نمی تواند خود را به پدر و مادر برساند و برای دیدار آن ها باید منتظر اوقات رسمی باشد.
حاصل طلاق دربه در کردن و نابسامانی فرزندان وبه خود واگذاشتن آنان با سپردن فرزندان به دست نامادری یا ناپدری است که ممکن است آن ها را زجر دهند.پس از طلاق کودک مجسمه ای متحرک و عروسکی است که گاهی نزد مادر ،زمانی پیش پدر،هنگامی نزد عمه،خاله،دایی و گاهی هم در پرورش گاه است و پیداست که این دست به دست شدن ها عادت یافتن لحظه ای به خوی ها و تربیت ها وفرهنگ های متفاوت چه تاثیر نامطلوبی در روان کودک ودر فرم تربیتی او می گذارد.
پس از طلاق کودکان  احساس گناه ،بهت زدگی می کنند وحتی انگیزه ی تحصیل را از دست می دهند و با افت تحصیلی مواجه می شوند،گاهی بیمار می شوند و در جستجوی پناهی برای مهر ورزی ونوازش هستند اینان در حقیقت بیمار نیستند بلکه نقطه اتکای خود را از دست داده اند بدینسان درمان دردشان دارو نیست.هم چنین کودکان پس از جدایی والدین معمولا به یکی از آنان بد بین می شوند و به او با نظر کراهت می نگرند یا طرفدار پدر می شوند یا مادر که در هر دو صورت برای فرزند وحتی والدین نامطلوب است . کودکی که از پدر یا مادر جدا شده از مهر و نوازش دو طرف سیراب نیست و اغلب با تشنگی عاطفی مواجه می شود و بعید نیست که در جستجوی محبت به دام بیفتد و عفت خود را از دست دهد و این امری است که در حال حاضر در جوامع مختلف وجود دارد. بالاخره فرزندان طلاق فرزندانی عادی و به هنجار نیستند.بررسی های روانشناسان نشان داده است که آنان اغلب محروم از عاطفه و در بزرگسالی  افرادی برای شرارت و جنایت خواهند بود.
 
اثرات روانی طلاق بر فرزندان
 
بررسی های روان پزشکان نشان داده است که طلاق و جدایی والدین از عمده ترین عامل بیماری روانی کودکان است . وقتی زوجین از هم جدا شوند،ترس ناشی از احساس بی سرپرستی و واهمه ای ناشی از آینده ای مبهم برای او پدید می آید که روان او را آزرده می کند. عقده های غیر قابل تحمل ،نگرش توام با نفرت نسبت به والدین واحساس از دست دادن امنیت از عوارضی است  که در این خصوص قابل ذکرند.
جدایی والدین از یکدیگر کودک را به اختلال عاطفی دچار می کند،حالت افسردگی ،انزوا جویی ،تخیل پردازی در بیداری برای او پدید می آورد و در مواردی قدرت اراده و اندیشه را از او می گیرد ودر کل او را چنان پریشان می کند که اثرات شوم آن مادام العمر با کودکان است ،تجربه ی طلاق برای تمام اعضای خانواده اضطراب زاست و رفتار کودکان پس از طلاق نشان دهنده ی این اضطراب است و پس از طلاق میزان اختلالات عاطفی و رفتاری در کودکان بالا میرود .
برخی از عواقب و پیامدهای طلاق بر کودمان عبارتنداز:
_بزهکاری کودکان و نوجوانان،ناسازگار ی ها و رفتار های ضد اجتماعی
_فحشا بویژه در نتیجه ی فقر و نداری
_اعتیاد زنان،مردان،کودکان و نوجوانان و استفاده از کودکان در توزیع مواد مخدر و ...
_پرخاشگری وناسازگاری  کودکان و نوجوانان و فرار از منزل
_کاهش میل به ازدواج در فرزندان طلاق
_با اهمال ومسامحه ی والدین در تحکیم و تربیت فرزندا ن و آسیب دیدن روان آنان و تکرار این رفتار از سوی کودکان در آینده بر کودکان  خود.
_دچار شدن به چند شخصیتی بودن(از آنجاییکه در دوران کودکی ثبات هیجانی و عاطفی به دست نمی آورند و هسته ی مرکزی شخصیت افراد در دوران کودکی شکل می گیرد  این کودکان دچار اختلال شخصیت می گردند).
_فرزندان طلاق در آینده اکثرا افسرده،گوشه گیر و منزوی هستند و اتکای به نفس آنان نیز به شدت کم می شود.
_فرزندان طلاق آینده ای قوی را برای خود تصور نمی کنند و اطمینان خود را به ارکان زندگی از دست می دهند و در آینده نسبت به افراد پیرامون خود و مقیاس بالاتر اجتماعی به نوعی بی اعتنایی و بی توجهی کشیده می شوند.
 
تدابیری برای پیشگیری و کاهش وقوع طلاق:
طلاق ضربه و بحران زندگی است که تاثیر عظیم بر شخص ،فرزند یا فرزندان او می گذارد.افراد مشکلات مشترکی در مورد طلاق دارند. خیلی ها احساس شکست،خیانت وسر درگمی می کنند. البته این پایان داستان نیست و طلاق انتهای راه نیست و راه حل هایی نیز وجود دارد که می توان از طریق آن مشکل را قبل از وقوع حل نمود.
از آن جا که نا آگاهی درزمینه های  مختلف  یکی از مهمترین عوامل طلاق است پس مشاوره دادن به افرادی که می خواهند ازدواج کنند و بالا برد ن سطح آگا هی آنان درجهت موفق بودن ازدواج کمک شایان توجهی است.تدابیری برای پیشگیری 
             ازطلاق وجوددارند که برخی ازآنان عبارتنداز:
 1 تاکید فراوان درباره انتخاب همسر مرد یازن.
2 توصیه مکرربه خوش رفتاری وگذشت ازغفلت ها وتخلفات جزیی اکنون وحتی زندگی گذشته طرف مقابل.
 3 تسلط برنفس که خشم های آنی غلبه نکند واقداماتی عجولانه صورت نگیرند.
 4 صداقت – گذشت واحترام متقابل .
5 توانایی درک تفاوتهای همدیگرکه به معنی واقعی تفاهم می باشد.
 
 
به امید روز و روزگاری خوش برای همه.

تاریخ ارسال: جمعه 8 مهر‌ماه سال 1390 ساعت 11:11 ق.ظ | نویسنده: مصطفی ویسمرادی | چاپ مطلب 1 نظر