X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

روستای خانقاه

اجتماعیُ فرهنگی ُتاریخیُ مذهبیُ...

به بهانه هفتم مهرماه ، دومین سالگرد درگذشت نویسنده و مترجم بزرگ

21تیرماه 1330درشهرحلبچه به دنیاآمده وتحصیلات ابتدائیش را درهمانجاگذراند .

پس ازآن به شهرسلیمانیه کوچ کرده وتحصیلات راهنمائی و متوسطه را درآنجا به پایان برد

و موفق به اخذ مدرک دیپلم گردید و دوباره به منطقه پاوه رجوع و در روستای خانقاه ساکن شدند.

در سال 1353 شمسی بعد از اتمام خدمت نظام وظیفه چند سالی در منطقه باینگان به امر مقدس

تعلیم و تربیت روی آورد و منشا خیر و برکت علمی و فرهنگی برای آن خطه گردید و ایدئولوژی

مقاومت و آزاد اندیشی را به شاگردانش آموخت .

21تیرماه 1330درشهرحلبچه به دنیاآمده وتحصیلات ابتدائیش را درهمانجاگذراند .

پس ازآن به شهرسلیمانیه کوچ کرده وتحصیلات راهنمائی و متوسطه را درآنجا به پایان برد

و موفق به اخذ مدرک دیپلم گردید و دوباره به منطقه پاوه رجوع و در روستای خانقاه ساکن شدند.

در سال 1353 شمسی بعد از اتمام خدمت نظام وظیفه چند سالی در منطقه باینگان به امر مقدس

تعلیم و تربیت روی آورد و منشا خیر و برکت علمی و فرهنگی برای آن خطه گردید و ایدئولوژی

مقاومت و آزاد اندیشی را به شاگردانش آموخت . به مدت 3 سال در رادیوی کردی کرمانشاه

در زمان مدیریت آقای مظهر خالقی به کار گویندگی ، گزارشگری و مترجمی مشغول و

همزمان با رادیو های دیگر بخش فارسی همکاری فعالانه ای داشتند. در سال 1355 در

آزمون سراسری (کنکور) شرکت و با رتبه برتر در دانشگاه تهران پذیرفته شد و چند ترم تحصیلی

را با معدلA + به اتمام رساند و همزمان به فراگیری ، تقویت ، مطالعه و پژوهش در منابع

مطالعاتی زبانهای زنده علمی دنیا مشغول بود . با شروع انقلاب اسلامی و انقلاب فرهنگی تحصیلات

آکادمیک ایشان متاسفانه به اتمام نرسید و ایشان به منطقه ی اورامانات مراجعت نمودند .

این زمانی بود که این جوان کرد که بیشتر از 30 سال سن نداشت تسلط کافی به زبان های کردی ،

فارسی ، عربی ، انگلیسی و فرانسوی در حد مترجمی و مدرسه ای داشتند، علاوه بر آن به زبان های

آلمانی ، ایتالیایی ، اردو و .... در حد مکالمه و خواندن آشنایی داشتند. در همین سالها اوایل دهه ی

60 کاک جعفر با انبوهی از مطالعات ، تحقیقات و انباشته های علمی به بیان تفکرات و اندیشه های

اصلاحی پرداختند که متاسفانه انعکاس و نشر غلط این گفتار ها و پنداشت ها در میان توده ی عوام

و انسان های مغرض کج اندیش ، باعث بد فهمی و القاب و عناوینی کذایی نثار ایشان گردید ، کسی

به مغز و اعماق گفتار اندیشه هایش پی نبرد و به صورتی سطحی و عامیانه در یافتند تفسیر کردند ،

شایع نمودند و نهایتا این اندیشمند را توهین ، تحقیر ، تضعیف و باعث دردسر ها و مشکلاتی جسمی و روانی

برای ایشان گردیدند و ...

بعد از مدتی دوری به خانه و منطقه برگشتند اما اینبار خلوت گزیده و در نهایت غربت و سکوت به

تحقیق و ترجمه مشغول گردید .

کمتر و کمتر با قومی که این چنین سرنوشتی برایش رقم زده بودند مراوده داشت بعد از باز گشایی

دانشگاهها و مراکز علمی دوباره به سال 66 به دانشگاه تهران مراجعت و بعد از دو ترم مدرک لیسانسش

را اخذ و چند سالی به صورت حق التدریس در مناطق استان کرمانشاه به تدریس اشتغال داشتند تا شاید بتوان

د با این حقوق بسیار ناچیز حداقلی از نیاز های اولیه اش را بر طرف نماید . اما تدریس و استادیش را بر
نتافتند . به هر دری زد جواب رد شنید و این بار به اجبار و اکراه محکوم به انزوا و سکوت و

خانه نشینی اش نمودند .

اما جواب این انسان سخت کوش به این نا مهربانی ها و نا مردمی ها تنها محبت ، سکوت و تلاش جانکاه

در راه اندیشه های انسانی بود و در این چند سال اخیر برای پیکار با غم نام به فعالیت ژورنالیستی پرداخت

و با مطبوعات منطقه ای به همکاری پرداخت و مقالات و نوشته های بسیار غنی و علمی از اندیشمندان

غربی به زبان کردی و فارسی ترجمه و تقدیم جویندگان علم نمود و سطح علمی این جراید را ارتقای

شایسته بخشید . متاسفانه به علت فقر مضاعف مالی و عدم حمایت هیچ موسسه، حزب و شخصیت حقیقی

و حقوقی در راه چاپ و نشر این آثار ، بیشتر آن ها محو و از بین رفته یا معدوم شده اند و فقط تاسف

ما و آیندگان باقی مانده است . از آن جمله می توان به شاهکار ادبی جهان(کمدی الهی دانته ) اشاره نمود

که مشغول تر جمه آن از زبان انگلیسی به زبان کردی به صورت نظم چهار پاره بود که نهایت اصالت و

امانت را داشته باشد که امید است این اثر گرانبها از اجحاف روزگار و انسانها به جای بماند تا

کتابخانه کردی با این اثر گرانبها غنی و پر بار گردد.

تابستان 87 در روستای خانقاه در همین کنار دستی در گوشه ای خلوت آنگاه که ما در گرمای تابستان و

زیر پشه بند ها هندوانه های سرخ، شیرین و خنک را می بردیم و می خوردیم او در کشمکش مرگ

و زندگی بود . به قول شاهدان عینی با علم و شناخت به بیماری ناعلاجش و اینکه می دانست چند

صباحی بیشتر از عمرش نمانده است اما همچنان می خواند و می نوشت و زندگی می کزد تا اینکه در

هفتم مهر ماه قبل از طلوع آفتاب ، آفتاب عمرش غروبی غریبانه نمود .(1)

بدرود پاکمرد زرین قلم

درگوشه ای ازدیارغریب ودرغربت مانده کردستان؛ درگنج روستایی مانده درقعره دره یی در پایین دست

پاوه ی سرسبز، دست روزگاربا مردی آشنایم کرد که اودردانه روزگار ویگانه دوران بود. اینک که این

نوشته را تحریر می کنم او به ملکوت پیوسته وسخت باور دارم آن انسان شرافتمندو باشکوه واخلاق مدار

درمیان بهترین های خدا کامیاب وسرافراز است.

خبر مرگ او را یکی از بستگانم از پاوه داد. کاک جعفر شریفی، دنیا را از پس تحمل کوتاه مدت بیماری

کشنده سرطان بدرود گفت. عمیقا" دربرابرمشیت حضرت حق تسلیمم، امااعتراف می کنم خبر سفرابدی کاک جعفر

جگرسوز وغم انگیزبود. شهروندی ژرف اندیش که بنیادین انگیزه واندیشه وهمت وحمیت وکار او جز درخدمت

به مردمش نبود . او مصداق شرافت وکرامت وعزتمندی انسان بود . کاک جعفروالا زیست وبه همین سیاق

جاودانه شد ودردنیای پرطمطراق امروز، بی هیاهو وباسکوت به منزلگه یار رفت.

شریفی دانشمندی با اراده وبا پشتکاروبی تکلف وبی آلایش بود. گرچه سهم او دردنیای غداررنج ورنجش

بسیاربود اما فراوان به عزت وکرامت دیگران ارج می نهاد.اوستم فراوان چشیده بود واز بی مروتی های

آدمیان روزگارش گله شدید داشت.گمان می برم امیری فیروز کوهی شعر "جفای فلک " را در رثای اندیشه بلند

ومانای کاک جعفر سروده اند ، چنان که "آزاده را جفای فلک بیش می رسدا". دانش آموخته کردزبان زندگی

فقیرانه و بی آشیانه ی بناکرده بود چنان که بهترین های خدا می کنند. او به شناختی ویژه از جهان دست یافته

وگوشه گزیده بود.

او آنگاه که دوستی می کرد چنان صاف وساده وصادق وبی شیله وپیله بود که آدمی را وا می‌داشت به صداقت ،

پایمردی ،امانت داری،راستگویی وصراحت لهجه همراه با متانت وادبش حسادت کند.و چنان بر نفس خود امیری

می کرد که جز بر عیب خود بر دگران ندیدم خرده بگیرد.

به سختی توانسته بودم او را راضی به همکاری کنم . نه ازآن جهت که مشکلی مابین مابود، نه. او به سختی

اعتماد می کرد. او مرا به نام وبه واسطه کارم می شناخت وبرادرزاده اش، رابط مابود. چنان از دیگران

بی رحمانه آزار دیده بود فراوان دیراعتماد می کرد وبسیار شک وتردید روا می داشت ومی گفت از حافظ

آموخته که "از اول دل به کس نسپارد".اواز پس گفت وگو های مفصل آرام آرام وبا دغدغه فراوان راه آمد

تا بالاخره در18 خرداد81 نخستین ترجمه اش را با عنوان "عشیره گلالی" درسیروان به چاپ رساند. واین

سرآغاز نیکو، حلقه وصل ما وکاک جعفر شد؛چنان که کاک جعفر هفته ای یک باراز پاوه به سنندج می آمد

واین آمدنهاچنان جدی شد که از پس مدتی او را از پاوه کند ودرسنندج ساکن کرد.او مطالب پیشنهادی را

از زبانهای انگلیسی وعربی به کردی وفارسی ترجمه وبا نام خود ویکی دوبار نیز با نام مستعار "هانی بله یی"

منتشر کرد. تسلط او برادبیات زبانهای انگلیسی، فارسی، کردی وعربی از او مترجمی کارآمد ساخته بود وبه

راحتی می توانست متون مختلف به ویژه حوزه های سیاسی , فرهنگی واجتماعی را برگرداند.

او در19بهمن همان سال به پیشنهاد این جانب، دلنوشته هایش که حاصل تجارب ومطالعاتش بودرا درستون

" وجین" سیروان قلمی می کرد. اولین وجین او به زبان کردی ودومینش -تند وکند- به زبان فارسی بود.

او"کشتی طوفانی دریای وجودش " رابا بازخوانی افسانه های مردمش آرام می کرد. حدیثی که پنهان کردنی نیست .

بعدها، مرحوم شریفی وقتی درسنندج ساکن شد دریکی -دو آموزشگاه خصوصی زبان انگلیسی نیز به

تدریس همت گماشت .او علاوه برسیروان ودرزمان انتشار روژهه لات نیز مقالات متعددی از نویسندگان

خارجی برای این نشریه ترجمه وعموما" درصفحه پایانی این دوهفته نامه منتشر کرد.

او درکردستان ایران وعراق تحصیل کرد و تحصیلات آکادمیکش را دردانشگاه تهران به پایان برده بود.

او دوره ای نیز که استادمظهر خالقی رییس رادیو کرمانشاه بود همکار او دراین رادیو بوده است. معلمی

نیز درکارنامه مرحوم شریفی ثبت است. او زندان دیده وخارج رفته وسرد وگرم چشیده دنیا ولی

پرکار وبی ادعابود.(2)

منابع:

1-مرگ کاک جعفر مرگ همه‌ی ما بود / صفر ولدبیگی/سایت کومه کال

2-/توفیق رفیعی/ بدرود پاکمرد زرین قلم/سایت کوردنیوز

تاریخ ارسال: چهارشنبه 12 آبان‌ماه سال 1389 ساعت 01:26 ب.ظ | نویسنده: مصطفی ویسمرادی | چاپ مطلب 0 نظر